♥ محجبه ها فرشته اند♥
تــــآ کـــے میخوایــیـב بــآ بیــحجــآبــے خـوב تـــوטּ رو بــه نمآیــش بــذاریـــב
تـــآکـــے میـــخوایـב نگــآه کنیـב ونگآه بگیـــریـــב
تـــآکـــے گـــــבآیــــے
نگــآه روازבیــگرآن گــدآیی نکنیــב
ازخـבآ گـבایی کنیـב
فقـــط گوشــه چشمے از نگـــاه خــבا براے خوشبختے همــه انسانهــا کافیست
این نگـــاه را بــرایـــت آرزو میکنمـ …

بــه تــاج بنـــدگـــی ات طعنـــه میـــزننـــد...
مبـــادا دلســـرد شـــوی بـانـــو...
هیـــزمــــ بــرای آتــــش غـــُربــت زهــــرا(س)نبـــاش...
کــه ایـــن روزهـــا فـــاطمــه(س) خیلــــی غـــریــــب اســـت...
الســـلامــــ عـلیــک یــافــاطمـــة الـــزهـــرا(س
یه جمله میگم کوتاه ولی کلی حرف توشه.
اونم اینه:
زیبایی غیر ازاین که نعمت خداست،دام شیطان نیز هست..
پس حواست باشد به دام شیطان نیوفتی..
درسته حجاب محدودیت است..
ولی فقط برای دام ها وچشمان شیطانی.
آنان چفیه داشتند... من چادر دارم....
من چادر می پوشم، چادر مثل چفیه محافظ من است...اما چادر از چفیه بهتر است....
آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...من چادر می پوشم تا زهرایی زندگی کنم...
آنان چفیه را خیس می کردند تا نَفَس هایشان آلوده ی شیمیایی نشود...من چادر می پوشم تا از نفس های آلوده دور بمانم...
آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...من چادر می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم...
آنان چفیه را سجاده می کردند و به خدا می رسیدند ...من با چادرم نماز می خوانم تا به خدا برسم...
آنان با چفیه زخم هایشان را می بستند ...من وقتی چادر ی می بینم یاد زخم پهلوی مادرم می افتم...
آنان با چفیه گریه های خود را می پوشاندند... من در مجلس روضه با چادر صورتم را می پوشانم و اشک هایم را به چادرم هدیه می دهم...
آنان با چفیه زندگی می کردند... من بدون چادرم نمی توانم زندگی کنم...
آنان سرخی خونشان را به سیاهی چادرم امانت داده اند... من چادرسیاهم را محکم می پوشم
تا امانتدار خوبی برای آنان باشم..
مــرا ✿دخـتر خانـــوم✿ مے نـامــند
غرورے دارم
كـه براے تنها نبودن ، لـه نمـﮯ شود(1)
احساسـﮯ دارم
كـه با منطق ِگدايان نمـﮯ سازد
قلبــﮯ دارم
كـه هنوز تیزے خنجر نامردے را نخوردهـ استـــ
و زيـبايــﮯ هايـﮯ دارم
كـه حراج چشم هاے بيگانـه نخواهد شد!
اينگونه است مشق شب هاي دخترانه من...

هوا گـَـرم بود
نسيمـے مُلايــم مے وزيـد
چه هنــرے بود رقص ِ بلونــدے هايت در هوا
چه خنـَـك مي شدے با آن آستيــن كوتاه
چه جذاب بـودے با آن عشـوه و خنده هـا
كنـــآرم نشستـه بودے
و حس نكــردے
لــــذت مرا
وقتے راننــده
مــرا "خانـوم" خطــاب كرد
و تــو را "خانــومي"
...
و مـלּ همچناלּ به خانم بودלּ خود مے بالم...
می گویند برای شناخت دختر، مادرش را باید دید. من دختر فاطمه (س) ام از مادرم آموخته ام نامحرم بودن، به چشم بینا نیست! مادرم را اگر شناختی تمام دختران پاک سرزمینم را خواهی شناخت.
+نویسنده:پری ناز
Design By : Islamic-GHaleb |